|
10
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38 |
|
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79 |
|
80
81
82
83
84 |
|
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104 |
|
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140 |
|
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151 |
| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
سه وجه سفر به روایت کیمیای سعادت
آداب سفر
بدان كه سفر دو است: يكي ظاهر و يكي باطن. اما سفر باطن سفر دل است در ملكوت آسمان و زمين و عجايب صنع ايزد ـ تعالي ـ و منازل راه دين و سفر مردان اين است كه به تن در خانه نشسته باشند و در بهشتي كه پهناي وي چند هفت آسمان و زمين است ـ و زيادت، جولان ميكنند، چه، عالمهاي ملكوت بهشت عارفان است ـ آن بهشتي كه منع و قطع و مزاحمت را به وي راه نيست و حق ـ تعالي ـ بدين سفر دعوت ميكند كه ميگويد: «اَوَلَمْ يَنْظُروُا في مَلَكوتِ السَّمواتِ وَالاَرْض و َما خَلَقَ اللّه مِنْ شَيْء» و كسي كه از اين سفر عاجز آيد، باشد كه به ظاهر سفر كند و كالبد را فرا او بَرَد تا از هر جايي فايده برگيرد و مَثَلِ اين كس چون كسي بُوَد كه به پاي خويش به كعبه رود تا ظاهر كعبه بيند؛ و مَثَلِ آن ديگري چون كسي بُوَد كه به خانه نشسته بُوَد تا كعبه به نزديك وي آيد، و بر گِردِ وي طواف كند و اسرار خود با وي گويد. و تفاوت ميان اين و آن بسيار باشد. و از اين بود كه شيخ ابوسعيد ابوالخير(ره) گفتي «تا مردمان پاي آبله كنند مردان بيآبله رسيدند» [تا اهل ظاهر گرفتار رنج راه شوند صاحبدلان آسوده به مقصد رسيدهاند]. بدان كه سفر پنج قسم است: سفر اول در طلب علم است و اين سفر فريضه بُوَد چون تعلم علم فريضه بُوَد؛ و سنت بُوَد، چون تعلم سنت بُوَد. و سفر براي طلب علم بر سه وجه بُوَد. يكي آنكه علم شرع بياموزد. و در خبر است كه «هر كه از درِ خانه خويش بيرون آيد در طلب علم، وي در راه خداي است تا بازآيد.» و در خبر است كه «فريشتگان پرهاي خويش گسترده دارند براي طالب علم.» و كس بوده است ـ از سَلَف ـ كه براي يك حديث سفر دراز كرده است. وشعبي گويد كه «اگر كسي از شام به يمن سفر كند تا كلمهاي بشنود كه وي را در راه دين از آن فايدهاي باشد، سفر وي ضايع نباشد.» ليكن بايد كه سفر براي علمي كند كه زاد آخرت را شايد، و هر علمي كه وي را از دنيا به آخرت نخواند، و از حرص به قناعت نخواند، و از ريا به اخلاص نخواند، و از پرستيدن خلق به پرستيدن حق نخواند آن علم سبب نقصان وي بُوَد. وجه دوم آنكه سفر كند تا خويشتن و اخلاق خويشتن را بشناسد، تا به علاج صفاتي كه در وي مذموم است مشغول شود. و اين نيز مهم است كه مردم تا در خانه خويش بُوَد و كار به مراد وي ميرود به خويشتن گمان نيكو بَرَد و پندارد كه نيكواخلاق است، و در سفر پرده از اخلاق باطن برخيزد و احوالي پيش آيد كه ضعف و بدخويي و عاجزي خويش بشناسد، و چون علت بازداند به علاج مشغول تواند شد. و هر كه سفر نكرده باشد، در كارها مردانه نباشد. بِشر حافي(ره) گفتي: «اي قرايان، سفر كنيد تا پاك شويد، كه هر آب كه برجاي بماند بگندد.» وجه سوم آنكه سفر كند تا عجايب صُنع خداي ـ تعالي ـ در بَر و بحر و كوه و بيابان و اقاليم مختلف ببيند، و انواع آفريدههاي مختلف ـ از حيوانات و نبات و غير آن ـ در نواحي عالم بشناسد، و ببيند كه همه آفريدگار خويش را تسبيح ميكنند و به يگانگي گواهي ميدهند. و آن كس را كه اين چشم گشاده شد كه سخن جمادات ـ كه بيحرف و صوت است ـ بتواند شنيد و خطي الهي كه بر چهره همه موجودات نبشته است ـ كه نه حرف است و نه رقوم ـ برتواند خواند و اسرار مملكت از آن بتواند شناخت، خود وي را بدان حاجت نباشد كه گِرِد زمين طواف كند، بلكه در ملكوت آسمان نگرد كه هر شبانهروزي گِردِ وي طواف ميكنند و عجايب اسرار خود با وي ميگويند و منادي ميكنند: «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَه في السَّمواتِ وَالْاَرْضِ يَمُرّوُنَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ. » بلكه اگر كسي در عجايب آفرينش خود نگرد و اعضا و صفات خود ببيند، همه عمر خود را نظارهگاه بيند؛ بلكه عجايب خود آنگاه بيند كه از چشم ظاهر درگذرد و چشم دل باز كند. يكي از بزرگان ميگويد كه «مردمان ميگويند چشم باز كنيد تا عجايب ببينيد، و من ميگويم چشم فراز كنيد [ببندید]تا عجايب ببينيد.» و هر دو حق است، كه منزل اول آن است كه چشم ظاهر باز كند و عجايب بيند، آنگاه به ديگر منزل شود. و عجايب ظاهر را نهايت است، كه تعلق آن به اجسام عالم است، و آن متناهي است؛ و عجايب باطن را نهايت نيست، كه تعلق آن به ارواح و حقايق است و حقايق را نهايت نيست. و با هر صورتي روحي و حقيقتي است: صورت نصيب چشم ظاهر است و حقيقت نصيب چشم باطن؛ و صورت سخت مختصر است. و مثال وي چنان بُوَد كه كسي زباني بيند پندارد كه پارهاي گوشت است، و دلي بيند پندارد كه پارهاي خون سياه است. نگاه بايد كرد كه تا قدر اين، كه نصيب چشم ظاهر است، در جنب آن، كه حقيقت زبان و دل است، چيست. و همه اجزا و ذرات عالم همچنين است. هر كه را بيش از چشم ظاهر ندادند درجه وي به درجه ستور نزديك است. اما در بعضي خبرها هست كه «چشم ظاهر كالبد چشم باطن است.» بدين سبب سفر براي نظر در عجايب آفرينش از فايدهاي خالي نيست.
گاهی به آسمان های جهان نگاه کن
پدرام الوندی ... در هجدهسالگی هنگامی که نخستین درسهایم را به پایان بردم، با روحی خسته از کار، قلبی تهی، ملول از بودن، جسمی به تنگ آمده از قید و بندها، بیهدف، در حالیکه شور و هیجان سرگشتهام را میفرسودم، در جادهها به راه افتادم. با آنچه میدانید آشنا شدم: بهار، رایحه زمین، شکوفایی گیاهان در دشتها، مه صبحگاهی بر فراز رودها، و بخار شبانگاهی بر روی علفزارها. از شهرهایی گذشتم، و نخواستم که در جایی توقف کنم. اندیشیدم: خوشا به حال کسی که در جهان به چیزی دلبسته نیست و در میان جنبشها و تغییرهای مداوم، شور و شوقی ابدی با خود به همراه دارد. از خانه و کاشانه، از خانواده، از هر جایی که بشر میپندارد در آن آرامشی خواهد یافت، بیزار بودم؛ و نیز از دلبستگیهای پایدار ... (آندره ژيد در كتاب مائدههاي زميني مائدههاي آسماني). کندن از اینجا، از عادتها و مشاهدات هر روزه، کندن از آنچه بر پای بسته شده است، احتمالا کاری دشوار است. نشدنی است. دوست نداریم تغییر کنیم و به همین راحتی قید این را میزنیم که از آنجا که هستیم گامی فراتر آییم. تغییر برای ما که ترجیح میدهیم بر اینرسی سکون غلبه نکنیم، نباید هم خیلی دلچسب باشد، چرا یک روز صبح بهاری را به جای عادت هر روزه نوشیدن چای و گوشکردن به رادیو با زحمتهای دیگر همراه کنیم. چرا باید چیزهای جدیدی ذهن ما را به خود مشغول کند، احتمالا تمام دنیا همین دور و بر است، به تغییر هم نیازی نداریم. شيخ ابوسعيد يكبار به طوس رسيد، مردمان از شيخ استدعاي مجلس كردند، شيخ اجابت كرد. بامداد در خانقاهِ استاد تخت بنهادند و مردم ميآمدند و مينشستند، چون شيخ بر تخت شد و مقريان قرآن برخواندند و مردمان ميآمدند چندان كه كسي را جاي نماند، معرّف برخاست و گفت: خدايش بيامرزِ او كه هركسي از آنجا كه هست يك گام فراتر آيد. شيخ گفت: و صلي اله علي محمد و آله اجمعين و دست به روي فرود آورد و گفت هرچه ما خواستيم گفت و جمله پيغامبران بهگفتهاند، و بگفت: خدايش بيامرزد كه هركسي از آنجا كه هست يك گام فراتر آيد... تغییر مقدمهاش تحقیق است. رسیدن به آگاهی درباره نقص شرایط کنونی؛ مرحوم مجتبی کاشانی شاعر و مدیر توانمندی که تمام عمر خود را صرف رفع محرومیت فرهنگی از این سرزمین کرد و پس از پروازش از او بیش از سیصد مدرسه ساخته شده و یا در حال ساخت و یک موسسه خیریه مدرسهساز به نام جامعه یاوری فرهنگی به جای ماند، از جمله پیشگامان حرکت و کندن از موقعیت کنونی برای تغییر بود. او بسیاری از دلدادگان خدمت برای رشد و آبادانی ایران را به سفر میبرد، به سفرهایی که به سیاق روزگار امروز ما «گردشگری» نبودند. سوری فراهم نبود و بیشتر سوزی بود برای اینکه سودی به مردم محروم روستاهای دورافتاده ایران برسد. سفرهایی که اگرچه برای کشف سرزمینهای جدید نبودند، اما فرزندان بسیاری از دل همین روستاهای دورافتاده در خراسانجنوبی و بعدها سایر مناطق ایران فرصت یافتند آموزشعالی و بسیاری از دیگر فرصتهای اجتماعی را تجربه کنند. سازوکار مشخصی هم برای این سفرها وجود داشت. افراد به سفر میرفتند، محرومیتها را میدیدند و دلشان میلرزید و بانی میشدند برای ساخت مدرسهای، خوابگاهی یا خانه بهداشتی؛ هزینه تحصیل کودکی یا درمان او را میپرداختند. سفرهای جامعه یاوری فرهنگی امروز هم ادامه دارد و بستری است برای کندن و برای تغییر کردن. بسیار به سفرکردن توصیه شدهاست. برای شناخت یک دوست، برای دیدار یک محبوب و برای گستراندن افق دید؛ به روایت قرآنیاش برای اندیشیدن در نظام هستی ... دیدن آنچه از پیشينیان برایمان باقی مانده است و دیدن آنچه در دنیای اطراف میگذرد. مگر نه اینکه مسلمان بودن ما به شرط این است که در همسایگی ما برادر دیگری در رنج نباشد و مگر میشود در دهکده جهانی زیست و گوش خود را گرفت و سر زیر بالش کرد و نشنید و آرام خوابید؟ سفرهایی هستند که رفتنشان به مثابه گشایش بزرگ در زندگی یکنواخت ماست، همانگونه که ژید به آن اشاره میکند؛ سفرهایی که دامنه دنیایی که میشناسیم و بر اساس آن در زندگی عمل میکنیم را تعیین میکند؛ سفرهایی از جنس آنچه به قول دلنشین شیخ ابوسعید گامی به فراتر آمدن هستند و سفرهایی که به سیاق مجتبی کاشانی لنگر انداختن در کویر هستند، گشایش فضایی تازه و امکانی سرشار، برای کسانی که «دیگری» نیستند و از ما هستند؛ سفرهایی که بیش از هر چیز دیگر نگاهی عمیق هستند به آسمانهای متنوع و متفاوت جهان.